• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2255
  • چهارشنبه 16/2/1388
  • تاريخ :

نميدانم مي توانم يا نه؟

نمي‌دانم مي‌توانم اين كار را تمام كنم يا نه؟

 

رضا سيد حسيني

- خيلي ممنون که وقتتان را در اختيار مجله «ادبيات داستاني» قرار داديد. با اين مجله که آشنا هستيد. مخاطبان آن، اهل رمان و داستان هستند. در کتاب «فرهنگ آثار» هم انواع رمانها و داستانها معرفي و منتشر شده است.

- بله. از آغاز پيدايش کتاب تا سال 1990، هر کتابي که منتشر شده در اين اثر، معرفي شده است.

- ايده ترجمه اين اثر را بفرماييد. چون علي الظاهر، يک حلقه‌‌اي براي شکل‌‌گيري و پيدايش کار تشکيل شده که در نهايت شما به عنوان سرپرست و مسئول گروه انتخاب شده‌ايد.

- جمع‌‌آوري اين کتاب، در شوراي کتاب سروش پيشنهاد شد. گويا آقاي احمد صميمي اين کار را پيشنهاد کرده بودند. دوره مهندس فيروزان بود. اعضاي آن دوره انتشارات سروش، الان عضو فرهنگستان هستند. آقاي نجفي، آقاي سعادت، آقاي صميمي بودند. من آن زمان در دانشنامه جهان اسلام کار مي‌‌کردم. همان موقع که اين اثر، مطرح شد، من از آنجا استعفا داده بودم. صحبت کرده بودند و مرا دعوت کردند. آقايان هم به عنوان هيئت علمي با من همکاري کردند. من همه مترجمان مهم زبان فرانسه را دعوت کردم، و خودم را کشيدم کنار. حق انتخاب را مطلقاً در اختيار آنها قرار دادم. نمونه‌‌هايي را که پيدا مي‌‌کردم پيشنهاد مي‌‌دادم. ترجمه مي‌‌کردند و مي‌‌دادم دست آقايان. اينها کار را مي‌‌ديدند. عملاً کارها تصفيه شد. خيليها از من دلخور شدند. بعضي دوستانم را از دست دادم. ولي کار به دقت انجام شد.

بعد ترجمه‌‌ها شروع شد. ترجمه‌‌ها را هم ويرايش مي‌‌كرديم. خود اين پروسه، کلي طول کشيد. شش جلد فرهنگ، دست من بود؛ که همه اينها را بايد زيراکس مي‌‌گرفتيم. آلفابتيک ايراني مي‌‌کرديم و تيتر پيشنهاد مي‌‌داديم. البته روش ما در مورد کتابهاي ترجمه شده، اين بود که اگر ترجمه آن دقيق و درست است ادا در نياوريم و آن را عوض نکنيم. امّا عنوان کتابهاي ترجمه نشده را خودمان مي‌‌داديم. يعني بهترين ترجمه مطابق با اصل عنوان را مي‌‌نوشتيم.

 - پس تحقيقاتي هم راجع به اينکه کدام اثر، ترجمه شده يا خير، انجام مي‌‌داديد؟

- مي‌‌دانستيم که کدام اثر ترجمه شده و حتي چه سالي اين کار انجام شده است. همه، دور و بر هشتاد ساله بوديم؛ و از جواني با اين مسئله سر و کار داشتيم. امکان نداشت که کتابي ترجمه شده باشد و ما نفهميده باشيم. البته، بعد از عوض شدن مهندس فيروزان، هر کسي که مي‌‌آمد، يک سليقه‌‌اي داشت. مثلاً آقاي «شعر دوست» کمك مي‌‌کردند که کار زودتر در بيايد. ما طرح ريخته بوديم که کتابهاي ترجمه شده را ليست کنند و مشخصات آن را زير آن بنويسند. اين کار البته انجام نشد. چون کار ما خيلي طول کشيد و مديران هم حق داشتند.

- چند درصد اين کتابها ترجمه شده؟ مي‌‌توانيد نسبتي را بگوييد؟

- تازگي ليست درآورديم. حدود پانصد، ششصد تا از اين آثار ترجمه شده است.

- از بيست هزار تا؛ بله؟

- بله. فرصتي پيش آمد و داديم دوستان اين کار را کردند و ليست درآوردند.

- ترجمه‌‌هاي مکرر از يک اثر هم، هست؟

- بله، متأسفانه هست. داريم روي سايت کتابخانه ملي مطالعه مي‌‌کنيم. من صورت خام قضيه را از حافظه‌‌ام درآوردم. اين ليست بايد تکميل شود. حافظه من ششصد عنوان را جواب مي‌‌دهد. ولي ممکن است به هزارتا برسد. همکارمان خانم بيات دارد روي ليست کار مي‌‌کند. که بايد به نتيجه برسيم. مجلدات اين فرهنگنامه، تک تک دارند تجديد چاپ مي‌‌شوند. جلد اول و دوم و سوم تجديد چاپ شده. جلد چهارم و پنجم و ششم هم که تجديد چاپ شود، ما بايد يک بار اينها را با هم تجديد چاپ کنيم.

رضا سيد حسيني

الان امکان چاپ مثل قديم نيست. کامپيوتري است. اميدوارم در يک تجديد چاپ کلي، اين ليست، تکميل‌‌تر شود.

- شما از چهره‌‌هاي شناخته شده ترجمه هستيد. سالها کار کرده‌‌ايد. نکته اين است که اگر تعداد آثار مکرر ترجمه شده در اين ليست، بسيار زياد باشد (يعني يک اثر، چند بار ترجمه شده باشد) بايد بگوييم اين کار خدمت به نهضت ترجمه است يا آن را آسيب نهضت ترجمه بدانيم؟

- اين دو جنبه دارد. مثلاً بازار آثار پائولو کوئيلو که اصلاً معلوم نيست کي هست، گرفته؛ و هر کسي اين آثار را ترجمه مي‌‌کند. من کار خودم را مي‌‌گويم «طاعون» اثر آلبر کامو را، يکي به صورت ناقص ترجمه کرده بود. بعد يک خانم استاد دانشگاه، خيلي دقيق آن را ترجمه کرد. البته فارسي سليس و خوبي در اثر ديده نمي‌‌شد. من آن را ترجمه کردم؛ و ماجراي تجديد ترجمه «طاعون» آلبر کامو ، تمام شد. تا به حال هم به چاپ نهم رسيده است. يک وقتي ضرورت است که يک کتاب درست ترجمه شود؛ و تا به ترجمه دقيق نرسيده، اشکال ندارد که دوباره ترجمه شود. اما مثلاً ماجراي اشتفان ديثرويث که در جواني ما مد شده بود و حتي دو ـ سه نفر به اسم او کتاب ساختند و فروختند؛ اينها آفتهاي ترجمه هستند.

- آن طور که در مقدمه «فرهنگ آثار» آورده شده، محققان ايتاليايي و فرانسوي روي آن کار کرده‌اند. آيا متن اصلي آن هم به اين دو زبان، کار شده است؟

- گويا به زبان ايتاليايي هم کار شده؛ که من آن را نديده‌‌ام. ما فرانسه آن را گرفتيم. انگيزه‌‌اي براي ترجمه زبان ايتاليايي ‌‌وجود نداشت. چون زبان فرانسوي، مترجمان بيشتري دارد.

من واقعاً اگر مترجم آلماني به قدر کافي داشتم، کاري مثل «کيند رز» را در مي‌‌آوردم. چون سيستم اين کتاب، الفبايي آثار نيست؛ الفبايي اسم نويسنده‌‌هاست. تولد، وفات، اهل کجا بودن و عنوان تمام آثار نويسنده را ذکر مي‌‌کند. حجمش هم بيشتر است. چون مقاله‌‌هاي آن مفصل‌‌تر است. به نظر من، کيند رز خيلي از «فرهنگ آثار»، مفيدتر است. ولي نمي‌شد ما چنين کاري را انجام بدهيم. چون همان طور که مترجم ايتاليايي به قدر کافي نداريم، مترجم آلماني هم نداريم. اما مترجم فرانسه، به قدر کافي هست.

- با توجه به اينکه دايرة‌المعارف‌‌هاي گسترده‌‌اي در جهان هست ـ چه ادبي و چه موضوعات ديگر ـ انتخاب اين فرهنگ به طور خاص، دليلي داشته، يا کارهاي ديگري از اين دست هم در جهان انجام شده است؟

- نه، کم انجام شده. ما اول با «فرهنگ آثار» برخورد کرديم و ديديم قابل ارائه است؛ و امکانات ترجمه آن بود. نقصي در آن بود. يکي اينکه در سالهاي 50 درآمده بود و تجديد چاپ نشده بود. سال 94 بود که من رفتم پاريس که تجديد نظر شده آن درآمد. تا آن وقت، تجديد نظر روي آن انجام نشده بود. من به آقاي شعردوست خبر دادم؛ و ايشان دستور دادند و کتاب را خريديم. کارها را از نو شروع کرديم. مطالب ايراني اسلامي اين اثر، حدود دويست تا بود. که ما اين را کنار گذاشتيم. چون واقعاً اين حجم کم، توهين‌‌آميز بود. الان داريم شش جلد ديگر کار مي‌‌کنيم.

- اصلاً فرهنگ اسلامي ـ ايراني داريم؟ تا به حال کار شده است؟

- بله. براي هر کتاب به اندازة اهميتي که دارد، حجم مقاله خاصي را در نظر گرفته‌‌ايم. آثار البلاد و احوال ناصرالدين کاشاني و ... را داريم کار مي‌‌کنيم. البته من اين را گناه فرنگيها نمي‌‌دانم. آثار اين چنيني تا به حال کار نشده، که آنها هم جمع‌‌آوري کنند. وقتي اين کتاب، در بيايد، مي‌‌توانند راجع به آثار اسلامي ـ ايراني هم کار کنند.

من تجربه زيادي دارم. کار کرده‌‌‌‌ام. اينها از خدا مي‌‌خواهند که بنويسيم. و اين کار، تا حد زيادي، اين نقص را جبران مي‌‌کند.

- اين نوع دايره المعارف‌‌ها ـ که جامع بسياري از آثار غير ادبي و علمي هستند، و حجم بالايي دارند و کار بسياري را مي‌‌طلبند ـ مخاطبانشان چه گروهي هستند؛ و نبود اين آثار چه جاي خالي‌‌اي را در محافل عمومي ايجاد مي‌‌کند؟ به طور کلي، جايگاه اين نوع آثار در دنيا، کجاست؟

رضا سيد حسيني

- جايگاه اين آثار، در درجه اول کتابخانه است. يعني کسي که مي‌‌خواهد مراجعه کند و دنبال اطلاعاتي راجع به آثار خاصي مي‌‌گردد، مي‌‌آيد به کتابخانه مراجعه مي‌کند. اين آثار، کتابخانه‌‌اي هستند. گروهي ديگر محققين، مترجمان و ناشران جهان سوم هستند، که با آثار جهاني تماس ندارند. آنها مي‌‌توانند بنشينند، مطالعه کنند، و براي ترجمه، کتاب انتخاب کنند.

وقتي ناشر دولتي يک اثر را نشر مي‌‌کند، معمولاً کتاب در انبار مي‌‌ماند. در حالي که بعضاً کتابهاي خوبي هم هستند. باز هم سروش يک ناشر دولتي خوب است. چون کتابهايش در انبار نمي‌‌مانند.

الان با اينکه سروش يک انتشارات دولتي است، دو هزار نسخه از اثر را منتشر کرده؛ و احتمالاً در چاپ بعدي هم، دو هزار نسخه ديگر به چاپ خواهد رسيد. اين تيراژ، بسيار پايين است. مردم از وجود چنين اثري خبر ندارند. در سطح دانشگاهها هم، چنين کتابي را نمي‌‌شناسند. ناشر خصوصي، از اين بابت، قدر پولش را مي‌‌داند و روي اثر، تبليغ مي‌‌کند. اما سرماية درآوردن هر کتابي را ندارد. ولي مثلاً سروش، سرمايه زيادي براي چاپ اين کتاب گذاشته است.

آن طور که شما اشاره کرديد حدود يک چهلم اين آثار فهرست شده در اثر، ترجمه شده‌‌اند. و البته، مترجمان مي‌‌توانند همه اين آثار را بخوانند. اما براي کسي که ترجمه نمي‌‌داند، فقط خواندن يک چهلم از کل اين تعداد اثر امکان‌‌پذير است.

گاهي در يک متن، اسم کتابي مي‌‌آيد؛ ولي مترجم، که در حال ترجمه کتاب يا مقاله است، نمي‌‌داند که اين اثر، چه مشخصات و ويژگيهايي دارد. به اين فرهنگنامه مراجعه مي‌‌کند، و از سردرگمي نجات پيدا مي‌‌کند. در بسياري از موارد، ديده‌‌ام که به «فرهنگ آثار» ارجاع داده‌‌اند. گاهي راجع به يک کتاب بحث مي‌‌کنند. اين کتاب هم ترجمه نشده است. فرد مي‌‌ماند که چه بايد بکند! به اطلاعات مندرج در «فرهنگ آثار» و مقالاتي که در آن مندرج شده مراجعه مي‌‌کند. در واقع، کاربرد اين اثر، در اينجا مشخص مي‌‌شود.

- اسم اثر چيست؟

- «معرفي آثار مکتوب ملل جهان از آغاز تا امروز» است.

- اين اثر، طبعاً نمي‌‌خواهد همه آثار مکتوب را در بر بگيرد. بلکه گزيده‌‌اي از آن را در بر مي‌‌گيرد. نکته اين است که در بين تعداد بي‌‌شمار آثار منتشره، ملاک گزينش شما چه بوده است؟

- مسئله، اهميت کتاب است. جمالزاده يک داستان به اسم «شاهکار» دارد. نويسنده‌‌اي داستاني مي‌‌نويسد و فکر مي‌‌کند که شاهکار است. وقتي به کوهي مي‌رسد، مي‌‌‌‌گويند اين، شاهکار شاهکارها است.

کتابي که اهميت خودش را پيدا کرد، مي‌‌رود جزو آثاري که بايد معرفي شود. البته حرفي که شما مي‌‌زنيد، مرا به فکر وا مي‌‌دارد. گمان مي‌‌کنم توجه به آثار ادبي بيشتر بوده. به ادبيات، هنر نمايش، نمايشنامه، رمان، شعر و ... توجه بيشتري شده است. حق انتخاب مترجمان هم به تناسب نوع آثار بوده. آثار علمي را مرحوم «احمد آرام» ترجمه کرده و آثار فلسفي را «دکتر طباطبايي» کار کرده‌‌اند.

اينکه چرا زبان کل آثار، يکسان نشده هم، در مقدمه آمده که، زبان فلسفه اصلاً متفاوت است و دليلي ندارد که با زبان مربوط به ديگر آثار، يکسان شود.

بله، در اين دايره المعارف، بيشتر آثار مدرن را من و خانم مهشيد نونهالي و آقاي نجفي ترجمه کرديم. آثار متعددي در زمينه‌‌هاي مختلف هست، ولي غلبه آن، با ادبيات است.

- آيا ملاک انتخاب کتابها، شهرت آن بين‌ ملل و بين کتب ديگر بوده؟ اگر اين طور بوده، آيا شهرت، ملاک درستي براي انتخاب است؟

رضا سيد حسيني

- ما کار کوچکي کرديم، که به جايي نرسيد و بعيد هم نيست در جلد اول، خاتمه پيدا کند. يک دايرة‌المعارف هنر ادبيات درآورديم. تصميم داشتيم در ده جلد آن را در آوريم. ولي به دليل گرفتاريهاي اداري، به گمانم به همان جلد اول خاتمه پيدا کند.

آن کار، مرا براي «فرهنگ آثار» هم هشدار داد. ما براي «فرهنگ آثار» گفتيم چه کساني مناسب هستند؟ چهارصد نفر از اساتيد دانشگاه، متخصصين، دانشمندان اهل حرفه را براي انتخاب کرديم. اين کار با چنان دقتي انجام شد که مثلاً هر کسي متخصص نوشتن مقاله‌‌اي است که بايد بنويسد. مقاله ابن سينا را و مقاله ابن عربي را عثمان يحيي نوشته. اين طور انتخاب کرده‌‌اند. اين، بهترين راه قضيه است. اتفاق اهل فن بوده و شايد راه گزينش ديگري نبوده. چون حدود بيست نفر از اهل فن، از متخصصين و اساتيد دانشگاه جمع شده‌‌اند و اين چهارصد نفر را انتخاب کرده‌‌اند.

- يکي از کارهايي که در چنين دايرة‌المعارف‌‌هايي انجام مي‌‌شود، تعريف خلاصة کتاب است. اين کار را براي کساني که ذهنشان با اثر آشنا نيست، انجام مي‌‌دهند و اثر را اجمالاً تعريف مي‌‌کنند. از کتاب، نثر و سبک آن تعريف مي‌‌کنند و يک شماي کلي از آن را ارائه مي‌‌دهند. به عقيده شما، ذهنيت، دانش و سليقه افراد مي‌‌تواند به تعريف از اثر سايه بيندازد؟

- طبعاً اين اتفاق مي‌‌افتد. اين مقاله‌‌ها هم ايده‌‌آل نيستند. يک کتابي که خودم ترجمه‌‌اش کردم و آن را مي‌‌شناسم و چند سال از عمرم را تلف کردم، مال نيمه اول قرن ميلادي است. وقتي شرح آن را در «فرهنگ آثار» ديدم، زياد خوشم نيامد. يك مطالبي را به ناچار به آن اضافه كردم. چيزي كه نوشته مي‌شود مي‌‌تواند نوشته يک فرد معمولي باشد يا نوشته يکي از آن چهارصد نفري که معرفيها را نوشتند.

- دخالت ذهنيت آدمها، به چه نحوي در کار، ظاهر مي‌‌شود؟

- قضاوت قطعاً هست، ولي طوري نيست که آزار بدهد.

حتي در ديدگاه آدمها هم مي‌‌شود چنين چيزي بروز پيدا کند. مثلاً اگر کسي ديدگاه ماترياليستي داشته باشد، به ديدگاه الوهي کمتر مي‌‌پردازد.

آنها مي‌‌دانند که مطلب را به چه کسي بدهند. چون سرپرست کار هم يک نفر نيست. اساتيد دانشگاهها هستند. مقاله‌‌هاي ماترياليستي را دست ماترياليستها مي‌‌دهند. ما آثار مارکس و لنين را هم به مرحوم پوينده داديم. چون علاقه‌‌مند بود؛ و ترجمه خوبي هم کرد.

- اشاره کرديد به اينکه تعداد دويست اثر ايراني ـ اسلامي فقط در اين فهرست بوده. اين موضوع نمي‌‌تواند دليل بر همان ذهنيت ضد ايراني ـ اسلامي مؤلفان اصلي باشد؟

- ذهنيت نبوده؛ منبع نداشته‌‌اند که کار کنند.

- از کجا مي‌‌دانيد؟

- مي‌‌دانم.

- الان بسياري از نسخ خطي ايراني ـ اسلامي ما در کتابخانه‌‌هاي آمريکا و فرانسه است. يعني به نظر شما، در بين آن چهارصد نفر محقق، نمي‌‌توانستند پنج نفر محقق اسلامي را جمع بکنند؟ آنها اگر بخواهند، حتي مي‌‌توانند ده نفر را انتخاب کنند.

- البته اين کار انجام شده. وقتي مي‌‌دهند مقاله ابن عربي را عثمان يحيي که بزرگ‌‌ترين محقق ابن عربي در دنياست، بنويسد، پس معلوم مي‌‌شود کار حساب شده بوده. آنها تجربه‌‌هاي خود را به کار مي‌‌گيرند.

- آنها روي کتاب اصرار ندارند. آن، دايرة‌المعارف‌ِ عمومي‌ِ منتخب است. سي جلد است. همه مطالب را هم نياورده. در چهار جلد اسامي را آورده، و بقيه سي جلد، مطالب برگزيده است.

پس، اگر کسي بخواهد کتابي را انتخاب کند، فقط بايد از داخل آن، دنبال کتاب مورد نظر بگردد.

فرهنگ آثار

- البته، به همه کتابها هم نپرداخته. ممکن است حتي به پنج هزار جلد هم نپرداخته باشد.

- بهتر نيست که اگر قرار است هزينه‌‌اي بشود و بودجه‌‌اي براي تحقيقات صرف شود، محققان و انديشمندان خودمان روي کار، نظارت داشته باشند؟ به‌گونه‌‌اي که مثلاً اگر مي‌‌خواهند در بحث فلسفه کار کنند، با همان فلسفه علمي مورد نظر و مقبول خودمان کار کنند؟

- اين کار، عملاً انجام شده. دايره المعارف بزرگ اسلامي، خيلي کار بزرگي است. الان سيزده ـ چهارده جلد آن درآمده. ولي به چهل-پنجاه جلد خواهد رسيد. مقاله‌‌هاي متوسط هم در آن هست. اما کار بسيار جالبي است. کتابخانه دايره المعارف بزرگ اسلامي، يکي از کتابخانه‌‌هاي بزرگ مملکت است. افراد بسيار بزرگي کتابها و کتابخانه‌‌هاي خود را به آنجا بخشيده‌‌اند. از اين کتابها دارد استفاده مي‌‌شود. مقالاتي نوشته شده و نوشته مي‌‌شود. ما نبايد بيش از حد، انتظار داشته باشيم. دوره دايره المعارف نويسي در مملکت ما شروع شده؛ و اين بسيار مهم است. اهميت دايره المعارف بزرگ اسلامي، خيلي زياد است. مقدماتي لازم است که دارد انجام مي‌‌شود.

- در عنوان کتاب «فرهنگ آثار» نوشته شده «معرفي آثار مکتوب ملل جهان از آغاز تا امروز»، اما اشاره نشده که فرهنگ يهودي، مسلمان، مسيحي و ... را در بر مي‌‌گيرد يا خير؟ وقتي به درون کتاب مراجعه مي‌‌کنيم، نشانه‌‌اي از ايراني بودن را در اثر نمي‌‌بينيم. در ميان اين همه آثاري که فرهنگ ملتهاي جهان را ساخته‌‌اند، خبري از اسلام و ايران نيست. مگر ما جزو ملل نيستيم؟

- ما الان وضعيت دنيا را مي‌‌دانيم. شكي در اين نيست که تعللّهايي وجود دارد. ولي حقيقت قضيه اين است که ما قصدمان، اول اين بود که هر دو کار را با هم انجام بدهيم. يعني در هم ادغام کنيم. گفتند کار عقب مي‌‌افتد. شما کار خودتان را بکنيد. شايد هم بهتر شد که با هم ادغام نشد. يک مطلب ديگر هم هست؛ و آن اينکه ما «کيند رز» را به خاطر جهان سوم خريديم. مقاله‌‌هايي که از اين اثر درآمده، دربارة آثار ادبيات ترکيه، ادبيات جهان عرب و ...، بسيار مفصل است. حتي از مقالات اين اثر هم بهتر است. مرحوم دکتر محمدعلي مولوي، عجيب کمک کرد به ما؛ و در ظرف سه ماه، با سرطان روده، ورپريد. حيف شد!

دکتر مولوي در اين «فرهنگ آثار» ايراني ـ اسلامي، يک مقاله درباره آداب الصلاة امام خميني نوشته؛ که شيرين‌‌ترين مقالة اين فرهنگ است. يادتان باشد، اگر دستتان رسيد ـ در جلد يکم است ـ آن را بخوانيد. دربارة آداب الصلاة نمي‌‌شود مطالب شيرين نوشت. ولي اين مقاله، بسيار زيباست. بالاخره کاري که از دست ما بر مي‌‌آيد، همينهاست.

- به نظرم مي‌‌رسد که غرب نمي‌‌خواهد به دوران قرون وسطي که علم و دانش در آن دوران به وسيلة مسلمانان رشد و نمو کرد، بپردازد.

- نمي‌‌دانم. من قبل از اينکه به اينجا برسم، يک زماني اين مسئله را براي مکتبهاي ادبي مطالعه مي‌‌کردم. خيلي چيزها خواندم. آثارشان هست. توماس قديس وقتي از ابن سينا حرف مي‌‌زند، «استاد استاد» مي‌‌گويد. آنها اين مسئله را نمي‌‌توانند کتمان کنند. غرب با فرهنگ خودش به وسيله جهان اسلام آشنا شده؛ و شکي در اين نيست.

البته آن ترجمه‌‌ها، ترجمه از ترجمه بود. گاهي خودشان هم نمي‌‌فهميدند؛ ودوباره ترجمه مي‌‌کردند. وقتي ابن سينا مي‌‌گويد: «فلان اثر ارسطو را نمي‌‌فهميدم، تا وقتي که کار فارابي را خواندم»، نشان مي‌‌دهد که ترجمه‌‌ها ايده‌‌ال نبوده. اين، يک آشنايي با علم جهان بوده که اول ما با آن، آشنا شديم. در آن دوره، غربيها در حال آدمکشي بودند. خوشبختانه آثار يوناني در بيزانس (رم شرقي) متمرکز شده بود و رم غربي که فاتح شده بود و يونان را فتح کرده بود، کوچک‌‌ترين توجهي به فرهنگ يونان نداشت. فقط فاتح بود. تا وقتي که سلطان محمد فاتح، قصر امپراطور را روي سرش خراب کرد. دانشمندان آن دوره، کتابها را زدند زير بغلشان و فرار کردند؛ و تازه فهميدند که اين فرهنگ آنهاست که در حال از بين رفتن بوده؛ و توانستند ترجمه‌‌هاي مجدد بکنند. در تمام آن مدت، از روي ترجمه‌‌هاي ما، حتي، آثار ارسطو را مي‌‌خواندند.

رضا سيد حسيني

- توجه به شکوفايي علم و دانش در قرون وسطي ـ از طريق مسلمانان ـ چقدر در اين اثر لحاظ شده است؟

- بيشتر، خود آثار مطرح است. ما از خود آثار صحبت مي‌‌کنيم. الان حضور ذهن ندارم. جلد اول فعلاً آماده شده و هنوز خيلي کار داريم. آقاي سميعي در حال ويراستاري كار است. قرار بود حالا كه من كارم در «فرهنگ آثار» تمام شده بروم. آقاي سميعي گفتند: «حالا بمان». و من ماندم.

اينها يک عده نويسنده جوان تربيت کردند. کساني که در فرهنگستان و .... کار مي‌‌کنند. سفارش کار به آنها داده مي‌‌شود. از آن کتابخانه‌‌ها استفاده مي‌‌کنند، تحقيق مي‌‌کنند، و مي‌‌نويسند. کار به دست آقاي سميعي مي‌‌رسد. ايشان ويراستار قهاري است، که کار را به خوبي ويرايش مي‌‌کند.

- به نظر مي‌‌رسد در اين موقعيت، شما بايد نظارت کنيد. يعني گروهي از جوانان که براي اين کار تعليم ديده و تربيت شده‌‌اند، جمع شوند و کار کنند تا آرزوهاي شما در زمينه ترجمه، محقق شود.

- من مدتي درس مي‌دادم. پنج ـ شش سال در فرهنگسراي نياوران، در حوزه هنري و ... تدريس کردم. تا وقتي که پسرم مرد. مرگ او، مرا داغان کرد. ديگر حوصله درس دادن و اين کارها را ندارم. از من گذشته است.

- مجموعه شاگردان شما چطور؟ آنها در اين زمينه کار مي‌‌کنند؟

- هر کدام از آنها در رشته‌‌هاي تئاتر و نمايش درس خواندند و دکتر شدند. نصرالله قادري دوره اول تدريس، شاگرد من بود. ولي اين کاري که آقاي آل داوود و سميعي مي‌‌کنند، بهترين کار است.

لااقل در حوزه اين طور است که مي‌‌گويند ما در طول تاريخ، اصول اربع داشتيم. موضوع کتاب دزدي بوده که مثلاً از چهارصد عنوان کتاب حدود چهار عنوان باقي مانده است.

- موضوع سرقت ادبي بوده که برخي مي‌‌گويند يهوديها برده‌‌اند. شما هم حتماً متوجه اين قضيه شده‌‌ايد که برخي از کتابها نيست.

- بله. در شرح بعضي از کتابها نوشته‌‌ايم که خود کتاب، موجود نيست. اين را بايد آقاي آل داوود جواب بدهد. بايد قرار بگذاريد و مصاحبه‌‌اي ترتيب بدهيد تا جواب سؤالهايتان را بگيريد.

- در کتابخانه‌‌هاي خارجي اين اطلاعات را مي‌‌توان به دست آورد، که مثلاً اين آثار ربوده شده در کجا هستند؟

- دقيقاً نمي‌‌دانم. وقتي مي‌‌خواهم جوابي بدهم، بايد اطلاعات کامل و دقيقي ارائه بدهم. در اين مورد، چيز زيادي نمي‌‌دانم.

- با توجه به اينکه کار ترجمه هم انجام مي‌‌دهيد، در حال حاضر چيزي در زمينه ادبيات داستاني و داستان و رمان در دست ترجمه داريد؟

- يکي دو کتاب داشتم که وزارت ارشاد، آنها را متوقف کرده. يک کتاب «تاريخ رمان مدرن» داشتم. «چشم انداز ادبيات جهان» را داشتم. هشت جلد بوده که اوايل انقلاب، به اسم «سرگذشت ادبيات جهان» ساعت نه شب از راديو پخش مي‌‌شد. همه اينها ناقص مانده است. يکي دو رمان درباره ژوزف ك‍َسل هست که دربارة وضعيت کشور افغانستان است. ماجراي ب‍ُزک‍ُشي و داستان سوارکاران است... يک چنين چيزي است. اينها ناقص مانده؛ و فعلاً اين کار واجب‌‌تر است. نمي‌‌دانم که مي‌‌توانم اين را تمام کنم يا نه.

- کار خيلي ارزشمندي است و اميدواريم که در اين کار موفق باشيد. ان شاءالله جزو باقيات الصالحات حضرت عالي محسوب بشود.

زنده ياد رضا سيد حسيني


 احمد شاکري

تنظيم : بخش ادبيات تبيان

ارسال به