• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2333
  • پنج شنبه 30/3/1387
  • تاريخ :

 مرا در آتش اشتیاق گذاشتی ...

چمران

خدایا!

ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند، و او اسمعیل را مهیای قربان کرد....

 

هنگامیکه پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار.

 

ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسمعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود (استحقاق قربانی شود)

 

زمان زیادی گذشت، تا قربانی کاملی، که عزیزترین فرزندان آدم بود، بدرجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود.

 

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را به قربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی....

برگرفته از مناجات های شهید دکتر چمران

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
monirisadegh
عالی عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 2/4/1387 - 19:20
ناشناس
خوب بود .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/4/1387 - 23:38
mahboob z
بی نظیر بود . و قلم خجالت زده از بیان این همه خوبی . روحش شاد و از شما هم متشکرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/4/1387 - 1:32
munesetanhaee
عالی بود بیشتر بنویسید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 30/3/1387 - 18:27
مطالب مرتبط
  • تو مرا سوختی...
    تو مرا سوختی...
    تاکنون روی شن های ساحل دریا نشسته ای، مفتون آب؟ گاهی می خروشد چون رعد و هر آنچه بر راه است با خود می شوید. گاهی چنان آرام که گویی تصویر آسمان آبی است بر زمین.
  • لحظه ای که مصطفی را دگرگون کرد!
    لحظه ای که مصطفی را دگرگون کرد!
    در زندگی هر کسی، لحظاتی هست که می‌تواند یک‌دفعه مسیر زندگی را عوض کند. می‌تواند یکباره همه‌چیز را به هم بریزد یا نریزد فرق قهرمان‌ها با آدم‌های معمولی همین لحظه است و همین‌که این لحظه‌ در مورد آنها «می‌تواند».